تبلیغات
اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه...
 
اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه...
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دخترایرونی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 27 مهر 1392 :: نویسنده : دخترایرونی

راستی

امروز چندم است ؟

چه سوال پوچی !

چه فرقی می کند ؟

پاییز است

فصل یادآوری دردها 

خاطرات نخ نما شده

و
حسرتی که............

بیچاره دلم !




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 10 مرداد 1392 :: نویسنده : دخترایرونی





سر میز شام یادت که میفتم بغض میکنم

اشک در چشمانم حلقه میزند و همه با تعجب نگاهم میکنند...

لبخندی میزنم و میگویم:چقدر داغ بود...!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 24 آذر 1391 :: نویسنده : دخترایرونی






خیالت راحت

دل شکسته ها نفرین هم بکنند گیرا نیست . . .

نفرین تهِ دل می خواهد . . .

دلِشکسته هم که دیگر سر و ته ندارد . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 23 تیر 1391 :: نویسنده : دخترایرونی




نفرینت نمیکنم


چرا که از ته دلم عاشق دروغ هایت هستم


اما تو نفرین شده ی زمینی


که این عشق را به هوست باختی


تو را میسپارمت به هوست


چرا که میدانم خدایان زمین از تو


و نا پا کی ات انتقام میگیرند


باشد تا آن روز






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : دخترایرونی









به جهنم كه دیگر دوستم نداری

و آنقدر این جمله را تكرار می كنم

كه خودم به جهنم می روم.

گر می گیرم وْ به توفكر می كنم

و برایم مهم نیست بدانم

سوژه ترانه هایت چه كسانی هستند!

مؤدبانه گریه می كنم و آرزوهای زنانه ام

فرزندان نامشروع می شوند

تا رفتنم به جهنم را


حتمی كنند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 10 شهریور 1390 :: نویسنده : دخترایرونی









اشتباه من این بود


هر جا رنجیدم


لبخند زدم ....


فکر کردند درد ندارد


سنگین تر زدند ضربه ها را !!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 10 شهریور 1390 :: نویسنده : دخترایرونی




 

 

دخترک خنده کنان گفت: که چیست راز این حلقه زر؟

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره ی او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت :

حلقه ی خوشبختی است ، حلقه ی زندگی است

همه گفتند: مبارک باشد

دخترک گفت : دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت وشبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او

روز هایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته ، هدر

زن پریشان شد و نالید که وای

وای این حلقه که در چهره او

باز تابش و رخشندگی است

حلقه برد گی و بند گی است

فروغ فرخزاد

 






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 10 شهریور 1390 :: نویسنده : دخترایرونی


آهای آی باکلاه"

روزگار پلیدیست... .

مواظب باش کلاه از سرت برندارند"

بترس

حتی از ب که سالهاست مثل برادر در کنار توست




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 10 شهریور 1390 :: نویسنده : دخترایرونی

 

هشتاد ساله می شوم
و باز
دنبال نشانه ای از تو ام
در غسالخانه
لابه لای کفن ها

و روز قیامت
دلم شور تو را می زند

آیا خداوند تو را خواهد بخشید؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 3 تیر 1390 :: نویسنده : دخترایرونی









کاش یکی‌ بود که توی کوچه‌ها داد میزد خاطره خشکیه ...

اونوقت همهٔ خاطراتتو ...

همونایی که ارزش گرفتن دمپاییِ پاره هم ندارنو میریختی تو کیسه و

میدادی بهش و میرفت ردّ کارش !




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 22 اسفند 1389 :: نویسنده : دخترایرونی

 

همه زندگیم " درد" است؛ درد...

نمی دانم عظمت این كلمه را درك می كنی یا نه؟

وقتی می گویم درد، تو به دردی فكر نكن كه جسم انسان ممكن است از یك بیماری شدید بكشد...

نه؛ روحم درد می كند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 16 اسفند 1389 :: نویسنده : دخترایرونی

 

هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو، دلی را به دریا زدم که از آب، واهمه داشت...

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 11 اسفند 1389 :: نویسنده : دخترایرونی

 

نه گریه نمی کنم !!...

یه چیزی رفته تو چشمم...

فکر کنم یه خاطره ست...





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 18 )    1   2   3   4   5   6   7   ...